بُرشی از کتاب «من محافظ حاج قاسمَم»| فرزند ری

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، کتاب «من محافظ حاج قاسمم» که در قالب داستان کوتاه(مینیمال) به قلم هاجر پورواجد به نگارش در آمده، به خاطرات شفاهی شهید از خانواده، دوستان، همکاران و همرزمان پرداخته است. این کتاب یکی از مجموعه کتابهای «محافظان آسمانی» است که برای سه تن از محافظان همراه با شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در فرودگاه بغدادبه نگارش در آمده است.
بخشی از این کتاب را با هم میخوانیم:
پدرم از قدیمیهای محلهی اتابک بود. نزدیک شصت، هفتاد سال آن جا زندگی میکردند. همسایهها همه ما را میشناختند. آن زمان که پدرم به این محله آمده بود، ساخت و ساز کم بود. کم کم تعداد ساکنین افزایش پیدا کرد و محله شلوغ شد. مردم محله مهربان و صمیمی بودند. قشر مذهبی، ایام محرم در عین سادگی با علمها و دسته ها، عزاداری دلچسبی به راه میانداختند.
پسرم تا شش سالگی هوای پاک محلهی اتابک را استشمام کرد. با بچههای در و همسایه بازی کرد و زمین خورد و بلند شد.
سال ۱۳۷۷ در آستانهی هفت سالگی وحید، نقل مکان کردیم و در محلهی استخر شهرری ساکن شدیم. وحید همان سال به کلاس اول رفت. به خاطر مشغلهی کاری و مأموریتها پیدرپی، مدام در حال رفت و آمد بودم. از اوضاع بچهها خیلی خبر نداشتم و این زحمت روی دوش مادرشان بود. ایامی که کنار خانواده بودم، وحید همراه من به مسجد میآمد.
هر زمان حرم حضرت عبدالعظیم (ع) میرفتیم، نزدیک حرم که میشدیم دستم را رها میکرد و جلوتر از من خودش را به در ورودی میرساند و همان جا میایستاد تا برسم.بزرگتر که شد، خودش تنهایی میرفت حرم سیدالکریم (ع) یک اعتقاد خاصی داشت. میگفت: «این بزرگواران از همسایه هاشون انتظار دارن.»
وحید در نورانیت حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و کوچه پس کوچههای شهر ری قد کشید و بزرگ شد.
انتهای پیام/